ابو نصر فراهى
11
نصاب الصبيان ( فارسى )
مدينه و بَلَد و مِصر شِهر و سور رَبَض * چنان كه مَعرَكه لشكرگه است و حِصن حِصار صَحِيْفَه نامه قَلَمْ خامه دان و سِكّين كارد * خِياط و مَخِيط سوزن چو خُرْت و سَمّ سوفار لَبيب عاقل « 1 » و غَمر و غَبّى و غافِل گول * شَقِيقْ دادر و رِدؤ رَفِيق و صاحِب يار حَدِيْقَه باغ و خَشَبْ چوب و خُوخ شفتالو * سَفَرجَل آبى و تُفّاح سيب و رُمّان نار عَقور كَلبِ گزنده جَمَلْ شتر باشد * شِمِلّه تيزرو است و طَليح مانده ز بار احَدْ يك و عَشَرَهْ ده مِائَه صد اثنان دو * ثَلث و خَمْسْ سه و پنج ارْبَعْست چهار و ليك سِتَّه و سَبْعَه ثمانِيَه تِسْعَه * شش است و هفت دگر هشت و نه چو الفْ هزار چو بيست عِشرِين دان بعد از آن ثَلاثِين سى * چو اربَعين چهل و پنجهش تو خَمسيِن دار چو شصت سِتّيْن و هفتاد باز سَبعيْن است * دگر ثَمانِيْن تِسْعِيْن تَواليش ميدار
--> ( 1 ) ن - ل : بخرد